سعادت فکر نکردن - کلینیک روانشناسی آوان | مرکز روانشناسی پاسداران

سعادت فکر نکردن

فهرست مطالب

نکات کلیدی این مطلب:

  • دو نوع تفکر وجود دارد: تفکر عقلانی آگاهانه و متداعی.
  • بسیاری از شادترین لحظات زندگی ما زمانی اتفاق می افتد که فکر نمی کنیم.
  • فکر باید ابزاری باشد که در صورت نیاز بتوانیم آن را برداریم و دوباره سر جایش بگذاریم.

کلینیک روانشناسی و مددکاری آوان – یکی از مشهورترین عبارات در فلسفه که از فیلسوف فرانسوی قرن هفدهم رنه دکارت (René Descartes) عنوان شده این است که «من فکر می کنم، پس هستم». این عبارت معمولاً به این معنا تلقی می‌شود که عمل تفکر، حس هویت ما را ایجاد می‌کند، و بدون فکر، وجود ما متوقف می‌شود. اما به بیان دقیق، دکارت استدلال می کرد که تنها چیزی که در جهان می توانیم از آن مطمئن باشیم این است که وجود داریم، زیرا ما توانایی تفکر داریم. ما می‌توانیم به هر چیز دیگری شک کنیم، حتی اینکه خورشید فردا صبح طلوع می‌کند. اما تا زمانی که فکر می‌کنیم، نمی‌توانیم به وجود خود شک کنیم.

به نظر می رسد مخالفت با چنین فیلسوف قدیمی ارجمندی نابخردانه باشد، اما به نظر من، دکارت اشتباه کرد که این همه بر اندیشه تأکید کرد. به طور گسترده تر، این در مورد فرهنگ ما نیز صادق است. فرهنگ‌ ما تمایل دارد عمل تفکر را تمجید کند، فکر را بر غریزه و منطق را بر شهود ارزش می‌نهد. ما اندیشه را با تمدن و فقدان آن را با جاهلیت و وحشی گری پیوند می دهیم. اما من معتقدم که از بسیاری جهات، اگر کمتر فکر کنیم بهتر است.

زمانی که از فکر کردن دست بکشیم وجود خود را از دست نمی دهیم. در واقع، ما به معنای معتبرتری وجود داریم. تفکر بی وقفه باعث ایجاد حس هویت سطحی و حتی توهمی می شود. تفکر مبهم، طبیعت ضروری ما و خلاقیت خودجوشی که از آن سرچشمه می‌گیرد را پنهان می‌کند. هوشیار بودن بدون فکر حالتی ایده آل است که باید آن را آرزو کنیم.

دو نوع تفکر

توجه به این نکته مهم است که به طور کلی، دو نوع مختلف تفکر وجود دارد. از یک سو، تفکر منطقی و آگاهانه وجود دارد، زمانی که ما عمدا و منطقی برای تصمیم گیری و برنامه ریزی، سازماندهی زندگی و حل مشکلات فکر می کنیم. اینها قوای عقل است که ما در فلسفه و ریاضیات از آنها استفاده می کنیم. این نوع تفکر ابزار بسیار خوبی است و ما حق داریم برای آن ارزش زیادی قائل شویم.

با این حال، تفکر منطقی آگاهانه در واقع بسیار نادر است و اکثریت قریب به اتفاق تفکرات ما متعلق به یک دسته متفاوت است. پچ پچ های تصادفی که به طور غیرارادی در ذهن ما می چرخد، معمولاً شامل افکاری در مورد آینده و گذشته، رویاهای روزانه در مورد خواسته ها و جاه طلبی های ما و واقعیت های متناوب یا تکه هایی از مکالمات و آهنگ ها است. وقتی توجه ما درگیر کارهای دیگر یا سرگرمی نیست ویا وقتی که نمی توانیم به طور پیوسته توجه خود را به یک کار معطوف کنیم، معمولاً ذهن ما درگیر این نوع معاشرت ها می شود.

تفکر متداعی گاهی اوقات می تواند لذت بخش باشد (برای مثال رویاهای روزانه و خاطرات خوشایند). با این حال، به طور کلی، “گفتگوی فکری” تأثیر بسیار منفی دارد. در درون ما احساس آشفتگی ایجاد می کند، گویی ذهن ما از کنترل خارج شده است. همچنین حس جدایی ما را تقویت می‌کند و ما را در فضای ذهنی خود ریشه می‌دهد، در دوگانگی به دنیایی که به نظر می‌رسد در جای دیگری باشد. گرفتار شدن در الگوهای افکار منفی آسان است ولی می تواند منجر به بیزاری از خود و افسردگی شود.

سعادت فکر نکردن

بیشتر بزرگترین تجربیات زندگی ما در غیاب تفکر رخ می دهد. برای مثال، یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های ما حالت «جریان» است، زمانی که توجه ما در فعالیت‌های چالش برانگیز و محرک، مانند پخش موسیقی، رقصیدن، نوشتن یا خواندن، جذب می‌شود. در حالت ایده‌آل، ممکن است یک شغل محرک داشته باشیم که تجربیات منظم جریان را برای ما فراهم کند. یکی از دلایلی که جریان مساوی با رفاه است این است که ما فکر نمی کنیم. همانطور که توجه ما با یک فعالیت ادغام می شود، ذهن ما ساکت و خالی می شود. حتی ممکن است کاملاً خودآگاهی را از دست بدهیم.

به طور مشابه، یکی از مثبت ترین تجربیات ما احساس هیبت است، زمانی که آثار هنری قدرتمند یا مناظر دیدنی ما را تحت تأثیر قرار می دهد. یک قطعه موسیقی تاثیر گذار، یک شاهکار هنری، یک ساختمان زیبا یا مشاهده طبیعتی چشم نوازمی تواند ذهن ما را متوقف کند. حتی اگر فقط برای چند لحظه، افکار ما در سکوت فرو برود.

مثال آخر مدیتیشن است. تمام هدف مدیتیشن (حداقل در بسیاری از انواع مختلف) متوقف کردن تفکر است. ما توجه خود را بر روی تنفس یا یک مانترا یا شعله شمع متمرکز می کنیم و به تدریج ذهن ما آرام تر و ساکت تر می شود. اگر بتوانیم افکار خود را آرام کنیم یا حتی آنها را کاهش دهیم، احساس خوبی از خوب بودن را تجربه می کنیم.

در حالت مراقبه عمیق، ممکن است بدون فکر کردن، حالت هوشیاری را تجربه کنیم. این یکی از قوی ترین و مثبت ترین حالت هایی است که می توانیم تجربه کنیم. در آن احساس آرامش عمیق و تمامیت وجود دارد و این حالت است که بیش از همه با حکم دکارت در تضاد است. به جای توقف وجود، ما یک احساس بسیار خالص تر و عمیق تر از هویت داریم.

فکر به عنوان یک ابزار

من مطمئناً معتقد نیستم که باید به طور کامل از فکر کردن دست برداریم. همانطور که در بالا اشاره شد، تفکر آگاهانه ضروری و مفید است. ایده آل ترین حالت انسانی این است که هر زمان که نیاز داریم یا می خواهیم فکر کنیم. فکر باید ابزاری باشد که در صورت نیاز آن را برداریم و دوباره سرجایش بگذاریم، سپس بتوانیم به هارمونی حالت آرامش ذهنی برگردیم.

ممکن است این ایده‌آل غیر واقعی به نظر برسد، اما در تحقیقاتم، با افراد زیادی ملاقات کرده‌ام که گزارش می‌دهند ذهنشان بسیار ساکت‌تر از گذشته است و به طور منظم دوره‌هایی از بی‌اندیشی را تجربه می‌کنند. این یکی از اثرات پدیده‌ای است که من آن را «تحول از طریق آشفتگی» نامیده‌ام، تغییری به وضعیت عملکردی بالاتر که گاهی در میان رنج‌های شدید روانی رخ می‌دهد.

به دنبال این دگرگونی، افراد نیز گزارش می دهند که احساس حضور و حساسیت بیشتری نسبت به زیبایی‌ها دارند. آنها احساس بهزیستی و زندگی واقعی تر همراه با هدفمندی را گزارش می دهند. شاید به این دلیل که از ذهن متفکر خود و هویت سطحی که ایجاد می کند رها شده اند.

محمد امین مختاریان

مطالب مرتبط:

به این محتوا امتیاز دهید
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها