غلبه بر اینرسی عاطفی - کلینیک روانشناسی آوان | مرکز مشاوره روانشناختی

غلبه بر اینرسی عاطفی

فهرست مطالب

کلینیک روانشناسی و مشاوره آوان – تصور کنید هفته‌هاست حس خوبی ندارید. می‌دانید که پیاده‌ روی کوتاهی حالتان را بهتر می‌کند، می‌دانید که یک تماس تلفنی با دوستی قدیمی می‌تواند فضای ذهنی‌تان را عوض کند، حتی شاید دقیقاً بدانید چه کاری باید انجام دهید تا از این حالت بیرون بیایید. با این حال، همان‌ وضعیت می‌مانید. نه از سر تنبلی، نه از سر بی‌میلی واقعی؛ بلکه انگار یک نیروی نامرئی شما را در همان نقطه نگه داشته است.

روانشناسان برای توصیف این پدیده از اصطلاحی به نام اینرسی عاطفی (Emotional Inertia) استفاده می‌کنند؛ مفهومی که در سال‌های اخیر توجه پژوهشگران حوزه‌ی تکنترل هیجان را به خود جلب کرده است.

در فیزیک، اینرسی به تمایل یک جسم برای حفظ وضعیت حرکتی یا سکون خود گفته می‌شود، مگر آنکه نیرویی بر آن وارد شود. روانشناسان همین استعاره را وام گرفته‌اند تا توضیح دهند چرا برخی حالت‌های هیجانی، به‌ ویژه حالت‌های منفی مانند غم، اضطراب یا بی‌حالی، به‌جای آنکه با تغییر شرایط بیرونی نوسان کنند، به شکلی سرسختانه ادامه پیدا می‌کنند.

به بیان ساده‌تر، اینرسی عاطفی یعنی حالت هیجانی فرد در یک لحظه، پیش‌بینی‌ کننده‌ی قوی حالت هیجانی او در لحظه یا حتی روز بعد است؛ صرف‌ نظر از اینکه در آن فاصله چه اتفاقی افتاده باشد. کسی که سطح اینرسی عاطفی بالایی دارد، انگار در یک مسیر هیجانی گیر کرده و واکنش کمتری به تغییرات واقعی زندگی‌اش نشان می‌دهد.

نکته‌ی مهم اینجاست که اینرسی عاطفی خودش یک هیجان نیست، بلکه الگویی است در نحوه‌ی حرکت هیجانات. و پژوهش‌ها نشان می‌دهند سطح بالای این الگو، به‌ طور مداوم با علائم افسردگی، اضطراب و کاهش انعطاف‌پذیری روانشناختی همراه است.

اینرسی عاطفی

چرا ذهن ما ترجیح می‌دهد «همان‌ جا» بماند؟

شاید عجیب به نظر برسد که ذهن انسان، حالتی را که ناخوشایند است، حفظ کند. اما چند مکانیسم روان‌شناختی این رفتار را قابل فهم می‌کنند:

  1. آشنایی، حتی اگر دردناک باشد، امن‌تر از ناشناخته است. مغز ما به‌ طور طبیعی به سمت پیش‌بینی‌ پذیری گرایش دارد. حالت هیجانی فعلی، هرچقدر هم ناخوشایند، برای ذهن «شناخته‌شده» است. تغییر آن، حتی به سمت بهتر شدن، مستلزم ورود به فضایی نامعلوم است و این عدم قطعیت، خودش یک نوع تهدید ادراک‌ شده محسوب می‌شود.
  2. خستگی کنترل هیجان. کنترل مداوم هیجانات، از نظر شناختی هزینه‌بر است. وقتی فردی برای مدتی طولانی درگیر استرس یا غم بوده، منابع شناختی‌اش برای اقدام به تغییر تحلیل رفته است. این‌ جا چیزی که از بیرون شبیه «بی‌انگیزگی» به نظر می‌رسد، در واقع خستگی سیستم کنترل هیجان است.
  3. باورهای ضمنی درباره‌ی هیجان. افرادی که باور دارند هیجانات ثابت و غیرقابل تغییرند (در مقابل کسانی که آن‌ها را قابل تعدیل می‌دانند)، بیشتر مستعد اینرسی عاطفی هستند. اگر باور داشته باشید نمی‌توانید حالتان را تغییر دهید، اصلاً تلاشی برای تغییر آن نمی‌کنید و همین باور، خودش عامل تداوم‌ بخش می‌شود.
  4. اجتناب از تجربه‌. گاهی ماندن در یک حالت هیجانی، به‌طور ناخودآگاه راهی برای اجتناب از مواجهه با موضوعی سخت‌تر است. غمگین ماندن ممکن است ساده‌تر از رویارویی با تصمیمی دشوار یا پذیرش یک واقعیت ناخوشایند باشد. (پیشنهاد می‌شود مطلب ۷ عادت ذهنی ناسالم که شما را در زندگی عقب نگه می‌دارد را مطالعه کنید.)

اینرسی عاطفی با «گیر افتادن معمولی» چه تفاوتی دارد؟

همه‌ی ما گاهی روزهای بد داریم که خود‌ به‌ خود می‌گذرند. تفاوت اینرسی عاطفی بالینی، در طول و مقاومت آن در برابر تغییر شرایط است. نشانه‌های رایج آن معمولاً این‌ها هستند:

  • حالت هیجانی شما مستقل از رویدادهای مثبت یا منفی روزمره، تقریباً ثابت می‌ماند.
  • حتی وقتی مسئله‌ی بیرونی حل می‌شود، احساس بهتر شدن با تأخیر زیادی یا اصلاً اتفاق نمی‌افتد.
  • می‌دانید چه کاری کمک‌ کننده است، اما انگار میان دانستن و انجام دادن، یک شکاف پرنشدنی وجود دارد.
  • تلاش برای تغییر حالت، خودش خسته‌ کننده و طاقت‌ فرسا به نظر می‌رسد، نه چالش‌ برانگیز و انگیزاننده.

اگر این الگو برای شما یا کسی که می‌شناسید آشناست، مهم است بدانید که این حالت ضعف شخصیتی نیست، بلکه الگویی قابل شناسایی و قابل درمان است.

راه‌هایی برای شکستن اینرسی

نکته‌ی کلیدی در غلبه بر اینرسی عاطفی این است که مثل اینرسی فیزیکی، نیازی به «انفجار انگیزشی» بزرگ نیست؛ کافی است نیرویی کوچک اما مداوم وارد شود.

۱. به‌ جای تغییر حالت، اول رفتار را کمی جا به‌ جا کنید

بسیاری از رویکردهای درمانی مؤثر، از جمله فعال‌ سازی رفتاری، بر این اصل استوارند که منتظر ماندن برای «حس بهتر» قبل از عمل کردن، اغلب نتیجه‌ی معکوس دارد. توصیه‌ی عملی‌تر این است که یک اقدام بسیار کوچک (حتی در حد پنج دقیقه) را بدون در نظر گرفتن حس درونی‌تان انجام دهید. عمل، اغلب زودتر از احساس تغییر می‌کند.

۲. الگوی هیجانی خود را با دقت بیشتری زیر نظر بگیرید

یادداشت روزانه‌ی کوتاه از حالت هیجانی (حتی فقط یک مورد) به شما کمک می‌کند ببینید آیا واقعاً حالتان مستقل از رویدادهاست یا خیر. این آگاهی، خودش اولین قدم برای بازیابی حس کنترل است.

۳. باور «قابل تغییر بودن هیجان» را تمرین کنید

پژوهش‌ها نشان می‌دهند افرادی که یاد می‌گیرند هیجانات را پدیده‌هایی موقتی و قابل تعدیل ببینند (نه صفتی ثابت) انعطاف هیجانی بیشتری از خود نشان می‌دهند. این باور را می‌توان با تجربه‌ی مکرر تغییرات کوچک در حالت هیجانی، به‌تدریج تقویت کرد.

۴. نیروهای بیرونی کوچک را دست‌ کم نگیرید

تماس با یک فرد قابل‌ اعتماد، تغییر مختصر در محیط فیزیکی (حتی باز کردن پنجره)، یا تغییر در ریتم بدنی (چند دقیقه حرکت) می‌توانند به‌عنوان «نیروی خارجی» عمل کنند که چرخه‌ی سکون را می‌شکنند. دقیقاً مثل نیرویی که در فیزیک برای غلبه بر اینرسی لازم است.

۵. وقتی اینرسی عمیق است، کمک حرفه‌ای بگیرید

گاهی اینرسی عاطفی نشانه‌ای از افسردگی یا اضطرابی است که برای شکستنش تلاش فردی به‌ تنهایی کافی نیست. رواندرمانی، به‌ ویژه رویکردهایی مانند درمان شناختی-رفتاری یا فعال‌ سازی رفتاری، می‌تواند نقشه‌ی دقیق‌تری برای خروج تدریجی از این چرخه ارائه دهد.

سخن پایانی:

اینرسی عاطفی یادآور این نکته است که تغییر، همیشه به معنای یک تصمیم بزرگ و آنی نیست. گاهی فقط به یک تلنگر کوچک نیاز است؛ تلنگری که مسیر ثابت را کمی منحرف کند تا حرکت دوباره ممکن شود. اگر احساس می‌کنید مدتی است در یک حالت هیجانی گیر کرده‌اید، این را نشانه‌ی ضعف نبینید، بلکه آن را دعوتی برای شروع از کوچک‌ترین قدم ممکن بدانید.

«پیشنهاد می‌شود از تست های شخصیت کلینیک روانشناسی آوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است، برای شناخت و آگاهی بیشتر از خودتان استفاده کنید.»

منبع:

Emotional Inertia and Psychological Maladjustment

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید

رزرو وقت مشاوره

تلفنی | آنلاین
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها