وقتی فرزندمان آن کسی نیست که تصور می‌کردیم - کلینیک روانشناسی آوان | مرکز مشاوره روانشناختی

وقتی فرزندمان آن کسی نیست که تصور می‌کردیم

فهرست مطالب

کلینیک روانشناسی و مشاوره آوان – گاهی دشوارترین بخش والد بودن، رفتار فرزند نیست؛ فاصله‌ای است که میان «فرزندی که تصور می‌کردیم» و «فرزندی که واقعاً داریم» شکل می‌گیرد.

پدر یا مادری را تصور کنید که سال‌ها پیش از تولد فرزندش، تصویری ناخودآگاه از آینده ساخته است. شاید تصور می‌کند دخترش روزی با او به خرید خواهد رفت، پسرش عاشق فوتبال خواهد شد، فرزندش در رشته‌ای خاص تحصیل خواهد کرد یا شغلی را انتخاب خواهد کرد که والدین همیشه آرزویش را داشته‌اند. شاید حتی تصویری بسیار ساده‌تر مانند فرزندی شاد، اجتماعی، آرام، موفق و شبیه خودشان در ذهن داشته باشد.

اما کودک واقعی، به‌ تدریج شخصیت، علایق، ارزش‌ها و مسیر خودش را پیدا می‌کند. ممکن است درونگرا باشد، در حالی که والدینش اجتماعی‌اند. ممکن است مسیر تحصیلی متفاوتی انتخاب کند. ممکن است سبک زندگی، روابط، باورها یا هویت متفاوتی داشته باشد. در چنین شرایطی، مسئله فقط «تفاوت» نیست؛ مسئله احساسی است که این تفاوت در والد ایجاد می‌کند.

گاهی والد با خودش می‌گوید: «این همان بچه‌ای نیست که فکر می‌کردم خواهم داشت.» این جمله لزوماً به معنای دوست نداشتن فرزند نیست. گاهی پشت آن، ترکیبی از عشق، ترس، نگرانی، سوگ، سردرگمی و از دست دادن یک آینده خیالی قرار دارد.

وقتی فرزندمان آن کسی نیست که تصور می‌کردیم

ما پیش از آنکه کودکمان را بشناسیم، برای او رؤیا می‌سازیم

والد شدن فقط به معنای مراقبت از یک کودک نیست؛ به معنای شکل دادن به مجموعه‌ای از امیدها و انتظارات نیز هست. والدین ممکن است پیش از تولد فرزندشان بارها درباره آینده او خیال‌ پردازی کنند. این خیال‌ پردازی طبیعی است. ذهن انسان برای آینده داستان می‌سازد و والدین نیز از این قاعده مستثنا نیستند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که تصویر ذهنی ما از آینده، به جای اینکه یک رؤیا باقی بماند، تبدیل به یک «برنامه» شود. در این حالت، هر انتخاب متفاوت فرزند می‌تواند برای والد شبیه شکست یا تهدید به نظر برسد. فرزند دیگر صرفاً در حال انتخاب مسیر خودش نیست، انگار دارد رؤیای والد را خراب می‌کند.

اما کودک برای تحقق رؤیاهای والدین به دنیا نیامده است و یکی از دشوارترین وظایف رشد روانی والدین این است که بتوانند میان «آرزو برای فرزند» و «حق انتخاب فرزند» تفاوت بگذارند. (پیشنهاد می‌شود مطلب اگر فرزندمان با فرد اشتباهی در ارتباط باشد، چه واکنشی داشته باشیم؟ را مطالعه کنید.)

سوگ برای فرزندی که هرگز وجود نداشته است

یکی از نکات مهم در چنین موقعیت‌هایی این است که والد ممکن است احساس سوگ کند؛ حتی اگر هیچ اتفاق تلخی برای فرزند رخ نداده باشد. این نوع سوگ شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد. کودک همچنان حضور دارد، سالم است و زندگی خودش را ادامه می‌دهد. پس والد برای چه چیزی سوگواری می‌کند؟

گاهی والد برای آینده‌ای سوگواری می‌کند که در ذهن خود ساخته بود. برای مثال، مادری که همیشه تصور می‌کرد با دخترش درباره لباس، ازدواج یا مادری صحبت خواهد کرد، ممکن است وقتی دخترش مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب می‌کند، احساس فقدان کند. پدری که آرزو داشته فرزندش همان علایق او را دنبال کند، ممکن است با دیدن انتخاب‌های متفاوت او احساس کند بخشی از رابطه‌ای که تصور می‌کرد هرگز شکل نخواهد گرفت. شناخت این احساس مهم است، زیرا سرکوب آن معمولاً باعث از بین رفتنش نمی‌شود.

والد می‌تواند همزمان دو حقیقت را تجربه کند: «من برای چیزی که تصور می‌کردم از دست داده‌ام ناراحتم» و «من فرزندم را دوست دارم و می‌خواهم او خودش باشد.» این دو احساس الزاماً متناقض نیستند.

مشکل از جایی شروع می‌شود که ناامیدی والد به شرم کودک تبدیل می‌شود

احساس داشتن با رفتار کردن متفاوت است. یک والد ممکن است از درون ناراحت، نگران یا گیج باشد اما همچنان با احترام با فرزندش صحبت کند. در مقابل، والد دیگری ممکن است همین احساسات را با سرزنش، تحقیر، مقایسه یا طرد کردن نشان دهد. کودک معمولاً فقط کلمات والد را نمی‌شنود؛ او از رفتارهای او پیام عمیق‌تری دریافت می‌کند:

«آیا همان‌طور که هستم دوست‌داشتنی‌ام؟»

اگر پاسخ کودک به این سؤال به‌طور مداوم «نه» باشد، آسیب می‌تواند بسیار فراتر از یک اختلاف خانوادگی ساده برود. به همین دلیل، پذیرش به معنای تأیید تمام انتخاب‌های فرزند نیست. پذیرش یعنی بتوانیم ارزش و کرامت او را حتی در زمانی که با تصمیم‌ها یا مسیر زندگی‌اش موافق نیستیم، حفظ کنیم.

  • والد می‌تواند بگوید: «من هنوز درک کاملی از این موضوع ندارم» بدون اینکه بگوید: «تو اشتباه هستی.»
  • می‌تواند بگوید: «من نگرانم» بدون اینکه بگوید: «تو باعث شرمندگی من هستی.»

این تفاوت کوچک در زبان، در رابطه والد و فرزند بسیار بزرگ است. (پیشنهاد می‌شود مطلب تاثیر منفی غریزه والدین بر تربیت فرزندان را مطالعه کنید.)

فرزندمان پروژه‌ای برای اصلاح کردن نیست

یکی از وسوسه‌های رایج والدین این است که وقتی چیزی مطابق انتظارشان پیش نمی‌رود، به دنبال «درست کردن» آن باشند. والد ممکن است فکر کند اگر فرزندش را بیشتر نصیحت کند، دوستانش را تغییر دهد، او را به فعالیت خاصی وادار کند یا دائماً درباره انتخاب‌هایش با او صحبت کند، سرانجام به مسیر موردنظر والد بازمی‌گردد.

اما انسان‌ها، به‌ویژه در دوران رشد، فقط مجموعه‌ای از رفتارها نیستند که بتوان آنها را اصلاح کرد. فرزند، یک انسان مستقل است که باید به‌ تدریج هویت و مسیر زندگی خودش را پیدا کند.

این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی ندارند. برعکس، والد همچنان مسئول آموزش، ایجاد مرزهای سالم، حمایت، مراقبت و کمک به تصمیم‌گیری فرزند است. اما این نقش با کنترل کامل زندگی او تفاوت دارد.

والد سالم به‌تدریج از خود می‌پرسد: «آیا دارم به فرزندم کمک می‌کنم خودش را بهتر بشناسد، یا تلاش می‌کنم او را به نسخه‌ای تبدیل کنم که برای من قابل قبول است؟»

ذهن‌آگاهی؛ بازگشت از «آنچه باید باشد» به «آنچه هست»

یکی از مفاهیم ارزشمند در این موقعیت، ذهن‌آگاهی است. ذهن‌آگاهی به معنای بی‌تفاوت شدن یا کنار گذاشتن ارزش‌ها نیست؛ به این معنی است که بتوانیم تجربه فعلی را بدون اینکه بلافاصله آن را با گذشته یا آینده مقایسه کنیم، ببینیم. والد مضطرب معمولاً در یکی از دو زمان زیر زندگی می‌کند:

«اگر این اتفاق افتاده، پس آینده چه می‌شود؟» یا «کاش همه چیز مثل گذشته بود.»

ذهن‌آگاهی کمک می‌کند لحظه‌ای متوقف شویم و بپرسیم:

«فرزند من همین امروز چه کسی است؟ چه چیزی را تجربه می‌کند؟ چه نیازی دارد؟ من چگونه می‌توانم در کنار او باشم؟»

گاهی لازم نیست آینده را حل کنیم. لازم است فقط رابطه امروز را خراب نکنیم. (پیشنهاد می‌شود مطلب با شناخت نقشه ذهنی خود، خودتان را کشف کنید را مطالعه کنید.)

پذیرش به معنای کنار گذاشتن نگرانی نیست

والدین گاهی از ترس اینکه مبادا «والد بدی» باشند، احساس می‌کنند نباید هیچ نگرانی یا مخالفتی داشته باشند. این تصور هم می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

پذیرش سالم به معنای نادیده گرفتن نگرانی‌های واقعی نیست. والد می‌تواند سؤال داشته باشد، نیاز به زمان برای سازگار شدن داشته باشد و حتی برای فهم بهتر شرایط از متخصص کمک بگیرد. نکته مهم این است که این فرایند نباید به قیمت آسیب دیدن رابطه با فرزند تمام شود.

گاهی بهترین جمله والد این نیست که «من کاملاً می‌فهمم»، بلکه این است که «هنوز همه چیز را نمی‌فهمم، اما می‌خواهم بفهمم.» همین جمله می‌تواند درِ گفتگو را باز نگه دارد.

والدین هم نیاز به حمایت دارند

از والد انتظار می‌رود همیشه قوی باشد، اما والد بودن به معنای نداشتن احساسات دشوار نیست. گاهی والد به فضایی نیاز دارد که بدون ترس از قضاوت بتواند بگوید:

  • «من گیج شده‌ام.»
  • «می‌ترسم.»
  • «دلم برای گذشته تنگ شده است.»
  • «نمی‌دانم چگونه با این تغییر کنار بیایم.»

داشتن چنین احساساتی والد را بد یا خودخواه نمی‌کند. مسئله این است که این احساسات را در کجا و چگونه بیان کنیم. گفتگو با یک روانشناس، گروه حمایتی یا فردی قابل اعتماد می‌تواند به والد کمک کند احساسات خود را پردازش کند، بدون اینکه بار عاطفی آن را مستقیماً بر دوش کودک بگذارد. در واقع، مراقبت از والد بخشی از مراقبت از رابطه والد و فرزند است.

شاید لازم باشد از فرزند خیالی خداحافظی کنیم

بخشی از بلوغ والدانه، خداحافظی با فرزندی است که در ذهن خود ساخته‌ایم. نه به این معنا که امیدها، آرزوها یا نگرانی‌هایمان را کاملاً کنار بگذاریم؛ بلکه به این معنا که اجازه دهیم کودک واقعی جای کودک خیالی را بگیرد.

فرزند واقعی ممکن است بسیار جالب‌تر، پیچیده‌تر و متفاوت‌تر از آن چیزی باشد که تصور می‌کردیم. شاید مسیر او همان مسیری نباشد که برایش طراحی کرده بودیم. شاید علایقش ما را غافلگیر کند. شاید بعضی انتخاب‌هایش را دوست نداشته باشیم. اما در نهایت، رابطه‌ای که بر پایه شناختن انسان واقعی شکل می‌گیرد، می‌تواند عمیق‌تر از رابطه‌ای باشد که بر اساس انتظارات بنا شده است.

والد بودن یعنی همراهی با رشد انسانی که قرار نیست نسخه دیگری از ما باشد. (پیشنهاد می‌شود مطلب چرا فرزندپروری به شیوه دلخواهتان ممکن نیست؟ را مطالعه کنید.)

عشق والدانه زمانی عمیق‌تر می‌شود که از کنترل فاصله بگیرد

شاید یکی از دشوارترین پارادوکس‌های والدگری همین باشد که «هرچه بیشتر تلاش کنیم فرزندمان را مطابق تصویر ذهنی خود شکل دهیم، احتمالاً فاصله بیشتری میان ما ایجاد می‌شود.»

اما وقتی بتوانیم کمی از کنترل فاصله بگیریم، گوش بدهیم و با واقعیت فرزندمان روبه‌رو شویم، امکان شکل‌ گیری رابطه‌ای تازه فراهم می‌شود. این مسیر همیشه ساده نیست. گاهی زمان می‌برد. گاهی والد نیاز دارد با فقدان یک تصویر ذهنی کنار بیاید و گاهی فرزند نیز نیاز دارد دوباره احساس امنیت کند.

اما شاید هدف نهایی والدگری این نباشد که فرزندمان همان کسی شود که ما آرزو داشتیم. شاید هدف این باشد که آنقدر امنیت، محبت و آزادی در رابطه ایجاد کنیم که او بتواند تبدیل به کسی شود که واقعاً هست. و شاید یکی از زیباترین شکل‌های عشق این باشد که بتوانیم به فرزندمان بگوییم:

«ممکن است همیشه همه چیز را درباره تو نفهمم؛ ممکن است بعضی انتخاب‌هایت برایم سخت باشد؛ اما می‌خواهم تو را بشناسم، نه اینکه تو را به چیزی که در ذهنم ساخته‌ام تبدیل کنم.»

گاهی بزرگ‌ترین هدیه‌ای که والد می‌تواند به فرزندش بدهد، اجازه داشتن یک زندگی متعلق به خودش است.

«پیشنهاد می‌شود از تست های شخصیت کلینیک روانشناسی آوان که به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است، برای آشنایی و آگاهی بیشتر از خودتان استفاده کنید.»

منبع:

American Psychological Association (APA) – Parents and caregivers are essential to children’s healthy development

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید

رزرو وقت مشاوره

تلفنی | آنلاین
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها