درک تأثیر ابزارهای دیجیتال و رسانه های اجتماعی بر سلامت روان - کلینیک روانشناسی آوان | مرکز مشاوره روانشناختی

درک تأثیر ابزارهای دیجیتال و رسانه های اجتماعی بر سلامت روان

فهرست مطالب

نکات کلیدی این مطلب:

  • مطالعات در خصوص اینکه دنیای دیجیتال چگونه بر سلامت روان تأثیر می گذارد، نتایج متفاوتی داشته است.
  • استفاده از رسانه های اجتماعی ممکن است با افزایش خطر افسردگی (به ویژه در دختران) همراه باشد.
  • انتقال از استفاده منظم به استفاده مشکل ساز زمانی اتفاق می افتد که تجربیات لذت بخش اجباری شود.

کلینیک روانشناسی و مددکاری آوان – گابور ماته (Gabor Maté) می‌گوید: “همه اعتیادها ریشه در سوء استفاده یا ضربه روحی ندارند، اما من معتقدم که همه آنها را می توان در تجربیات دردناک ردیابی کرد. درد در مرکز همه رفتارهای اعتیاد آور است.”

در عصری که ابزارهای دیجیتال و رسانه های اجتماعی جزء لاینفک زندگی روزمره هستند (به ویژه برای نوجوانان) درک تأثیر آنها بر سلامت روان بسیار مهم است. افزایش استفاده از اینترنت در بین نوجوانان در سراسر جهان قابل توجه است، به طوری که 79 درصد از افراد بین 15 تا 24 سال کاربران فعال هستند. این جمعیت به طور متوسط روزانه بیش از شش ساعت را روی صفحه نمایش می گذراند و در فعالیت هایی از رسانه های اجتماعی گرفته تا بازی ها شرکت می کند.

با این حال، تصویری متفاوت و متناقض در حال ظهور است. مطالعات گسترده در بریتانیا و ایالات متحده نشان داده است که ارتباط بین گذراندن زمان در صفحه نمایش و سلامت روان بسیار کم است. با این حال، بررسی جامع 50 مقاله در سال 2023، ارتباط قابل توجهی بین قرار گرفتن در معرض صفحه نمایش و مسائل مربوط به سلامت روان در نوجوانان، به ویژه در مورد استفاده از تلفن هوشمند در روزهای هفته و ارتباط آن با کاهش رفاه روانی را برجسته کرد. تأثیر رسانه‌های اجتماعی نیز پیچیده است و برخی از کاربران (به‌ویژه دختران) خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی مرتبط با استفاده از آن نشان می‌دهند.

پتانسیل اعتیادآور تلفن های هوشمند و اینترنت به یک نگرانی فزاینده تبدیل شده است. اعتیاد به تلفن یک تشخیص استاندارد در DSM-5 نیست. با این حال، شاخص‌های استفاده اجباری شامل ترجیح دنیای مجازی نسبت به تعاملات واقعی، واکنش‌های منفی به آفلاین بودن و نادیده گرفتن مسئولیت‌های مهم است. تبدیل از لذت به اجبار در قلمرو دیجیتال شبیه به سوء مصرف مواد و واکنش های عصبی شیمیایی است. آزاد شدن دوپامین نقش مهمی دارد.

اجبار اغلب با لذت ناشی از فعالیت های آنلاین شروع می شود، اما می تواند به یک وابستگی مضر تبدیل شود، به ویژه زمانی که شروع به کنترل رفتار و زندگی روزمره کند. در عصر دیجیتال، ما خود را در دنیایی می یابیم که در آن اینترنت حاکم است. این قلمرویی است که لذت آن حد و مرزی نمی شناسد. ساعت‌هایی که صرف پیمایش در رسانه‌های اجتماعی، تماشای زیاد تلویزیون یا کلیک کردن بر روی ویدیوها می‌شود، ممکن است در ابتدا بی‌ضرر به نظر برسند. اما برای بسیاری، این فعالیت‌ها می‌توانند به اجبار تبدیل شوند که ناشی از تعقیب بی‌وقفه لذت است. به نظر می رسد علوم اعصاب رابطه متناقض بین لذت و کنترل را روشن می کند. این نشان می‌دهد که وقتی سعی می‌کنیم خود را از این زیاده‌روی‌های دیجیتالی مهار کنیم، اغلب این ولع را تشدید می‌کند و پدیده‌ای را ایجاد می‌کند که به عنوان “میوه ممنوعه” شناخته می‌شود. مغز ما به دنبال لذت است، حتی زمانی که می دانیم ممکن است به نفع ما نباشد.

قدرت لذت

نظریه دوپامین دکتر آنا لمبکه (Anna Lembke) در کتاب «ملت دوپامین» نشان می دهد که جستجوی لذت، با واسطه انتقال دهنده عصبی دوپامین، زمانی می تواند منجر به اعتیاد شود که این تعقیب تعادل طبیعی مغز بین لذت و درد را مختل کند. او توضیح می‌دهد که درگیر شدن در فعالیت‌هایی که دوپامین را آزاد می‌کنند، می‌تواند منجر به افزایش جبران درد شود و چرخه‌ای را ایجاد کند که در آن فعالیت‌های القاکننده دوپامین، بیشتر برای جبران ناراحتی ها انجام می‌شود.

این نظریه تعادل ظریف بین لذت و درد را در سیستم پاداش مغز و اینکه چگونه اختلال آن می تواند زمینه ساز رفتارهای اجباری باشد را برجسته می کند. لذت نیروی معمایی است که همه ما آن را تجربه می کنیم، اما آیا واقعاً درک می کنیم که چگونه بر رفتارها و تصمیمات ما تأثیر می گذارد؟ لذت یکی از جنبه های اساسی وجود انسان است که برای قرن ها فیلسوفان، روانشناسان و عصب شناسان را مجذوب خود کرده است.

از استفاده تا سوء استفاده

از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، لذت‌جویی در DNA ما نقش بسته است. به دوران کودکی خود فکر کنید، آن ساعت های بی پایان بازی، کاوش و خنده. آبراهام مزلو (Abraham Maslow) گفت که وقتی نیازهای اساسی ما مانند غذا و سرپناه برآورده شد، به دنبال نیازهای سطح بالاتر، از جمله جست‌وجوی شادی، می‌رویم. بازی در همه اشکالش دروازه ما به سوی لذت می شود.

تمدن های باستانی اهمیت بازی را در زندگی افراد درک می کردند. به عنوان مثال یونان باستان را در نظر بگیرید، جایی که اشکال مختلف بازی برای رفاه هر شهروند ضروری بود. خواه ورزش باشد، تئاتر یا بحث های فلسفی، آنها متوجه شدند که این فعالیت ها نه تنها لذت، بلکه احساس هدف و تعلق را نیز فراهم می کند.

لذت فقط در بازی متوقف نمی شود. همچنین در مواقع ناراحتی به عنوان مومیایی تسکین دهنده عمل می کند. زمانی که زندگی روی دیگرش را به ما نشان می‌دهد، ما به کارهایی روی می‌آوریم که برای ما آرامش و تسکین می‌آورند. دانشمندان علوم اعصاب سیستم پاداش مغز را مورد بررسی قرار داده اند و از ارتباط بین لذت و آرامش پرده برداری کرده اند. حتی در سناریوی رفتارهای آسیب‌رسان به خود، مانند بریدن یا خراشیدن، این اقدامات ممکن است در ابتدا به عنوان راهی برای کاهش درد روانی عمل کرده باشند، اما با گذشت زمان، می‌توانند چرخشی شگفت‌انگیز داشته باشند و نه تنها باعث تسکین، بلکه لذت شدید نیز شوند. این پدیده‌ای گیج کننده است، پدیده ای که تعامل پیچیده مدارهای مغز ما را نشان می دهد.

وابستگی

انتقال از استفاده منظم به استفاده مشکل ساز زمانی اتفاق می افتد که تجربیات لذت بخش اجباری می شود و منجر به از دست دادن کنترل می شود. در قلب لذت، سیستم پاداش مغز قرار دارد که توسط انتقال دهنده های عصبی مانند دوپامین (dopamine) و اندورفین (endorphin) اداره می شود. لذت رفتارهای ضروری مانند خوردن و جفت گیری را تحریک می کند و دوپامین از طریق مسیرهای پاداش مغز آزاد می شود که فعالیت های مفید را تقویت می کند و بر یادگیری و حافظه تأثیر می گذارد. اندورفین‌ها، گروه دیگری از انتقال‌دهنده‌های عصبی، درد را کاهش داده و بهزیستی را افزایش می‌دهند، اغلب در طول فعالیت‌های کاهش استرس ترشح می‌شوند. تأثیر متقابل این انتقال دهنده های عصبی در نواحی مغز مانند هسته اکومبنس (accumbens) و قشر جلوی مغز، ماهیت چندوجهی لذت را تقویت می کند.

اعتیاد زمانی به وجود می‌آید که فقدان تجربیات لذت‌بخش علائم ترد را ایجاد می‌کند و تنها با از سرگیری رفتار کاهش می‌یابد. پیش بینی لذت آغازگر مجموعه ای از رویدادهای شیمیایی عصبی است. آدرنالین (Adrenaline) هیجان را تشدید می کند و منجر به تولید اندورفین (Adrenaline) می شود و کارهای چالش برانگیز را آسان تر می کند. اعتیاد به این فرآیندهای عصبی شیمیایی بستگی دارد و من معتقدم که نقش عمیق لذت در شکل دادن به رفتار روزمره انسان برجسته است. درک این رابطه برای پرداختن به اجبار و توسعه راهبردهای مداخله مؤثر حیاتی است.

فرد پشت پرده

نقش آسیب پذیری های فردی و تجربیات اجتماعی واقعی در شکل دادن به رابطه فرد با رسانه های اجتماعی حیاتی است. روانشناس لوسی فولکز (Lucy Foulkes) تاکید می کند، کسانی که به طور خاص نگران لایک در رسانه های اجتماعی هستند، اغلب نگرانی های قبلی در مورد ظاهر و تایید اجتماعی دارند. علاوه بر این، اکثریت قریب به اتفاق جوانانی که آزار و اذیت سایبری را تجربه می کنند ممکن است در زندگی واقعی نیز با قلدری روبرو شوند. بنابراین، درک فرد پشت صفحه نمایش برای درک تأثیر واقعی رسانه های اجتماعی بر سلامت روان ضروری است. علی‌رغم نگرانی‌ها در مورد تأثیر آن، رسانه‌های اجتماعی مزایای غیرقابل انکاری دارند، به ویژه در طول همه‌گیری به عنوان ابزاری حیاتی برای ارتباط و روابط برجسته شده‌اند. این نقش اساسی در اجتماعی شدن مدرن (به ویژه برای جوانان) تسهیل کاوش هویت خود و ارائه فرصت هایی برای تعاملات مثبت دارد. چالش در ایجاد تعادل بین این مزایا در برابر خطرات احتمالی و درک تفاوت‌های ظریف تجربیات فردی کاربر با این پلتفرم‌ها است.

مقابله با اجبار

در نهایت، بازیابی موفقیت‌آمیز از استفاده اجباری امکانات آنلاین و تلفن هوشمند به چیزی بیش از تغییرات رفتاری نیاز دارد. این امر مستلزم یک تحول عمیق در رابطه فرد با عادات دیجیتالی خود است. کاهش زمان نمایشگر کافی نیست و باید تغییری در نحوه درک چرایی استفاده بیش از حد از دستگاه های دیجیتال و نحوه ارتباط افراد با دنیای دیجیتال ایجاد شود. در اصل، هنگام پرداختن به اجبار، آشکار می شود که این موضوع فراتر از فرد است و به طور قابل توجهی تحت تأثیر سیستم ها و عوامل مختلف در «عصر دیجیتال» ما قرار دارد. همانطور که رابطه سالم با دنیای دیجیتال نه تنها به فرد بلکه به محیط اجتماعی، فرهنگی و تکنولوژیکی بستگی دارد، پرداختن به اجبار آنلاین و گوشی های هوشمند نیازمند رویکردی جامع است.

درمان در پرداختن به اجبارهای آنلاین اثربخشی نشان داده است و درمان مؤثر بر کمک به افراد در شناخت اجبار خود و بازیابی کنترل بر استفاده از دنیای دیجیتال متمرکز است. تکنیک‌ها شامل آموزش برای تأخیر در پاسخ به اعلان‌ها و کاهش استفاده از برنامه‌ها برای پرورش عادات سالم‌تر است. درمان مؤثر بر اهمیت درک نیازها و انگیزه‌های فرد تأکید می‌کند و آنها را به سمت بازیابی زندگی فراتر از قلمرو دیجیتال راهنمایی می‌کند. رابطه بین زمان تماشای صفحه نمایش، رسانه های اجتماعی و سلامت روان در نوجوانان یک موضوع پیچیده و در حال تحول است. این امر مستلزم درک دقیقی از تجربیات فردی، آسیب پذیری ها و محیط “اجتماعی-دیجیتالی” است که آنها در حال حرکت هستند. ضمن اذعان به خطرات بالقوه، به همان اندازه مهم است که مزایایی را که این پلتفرم‌های دیجیتال ارائه می‌دهند بشناسیم، به ویژه در تقویت ارتباطات و کمک به شکل‌گیری هویت در مراحل حیاتی رشد.

محمد امین مختاریان

مطالب مشابه:

به این محتوا امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها